تو مهربان بودي....
تو مهربان بودي
ماجرا اما
چه سخت تشنه جام محبت بودم
سخن تمام نشد ختم ماجرا پيدا
اميد با تو نشستن
تلاش بي ثمري بود
چه كوشش
شب و روزم
سان شخم زدن روي سينه دريا
و استغاقه به درگاهت
گره به باد زدن
و همچو كوفتن آب بود در هاون
مرا رهاكردي ؟
مرا به مسلخ سلاخان
رها چرا كردي ؟
مرا كه رام تو بودم
اسير دام تو بودم
گذشتم از تو و آن پر فريب شهر بزرگ
كنون كنار
كويرم
كوير بي باران
و مهرباني اين مهربانترين ياران
تو كاش از اين مردم ز مردم كرمان
به قدر يك ارزن
وفا و خوبي را
به وام بستاني
كه مثل مهر درخشان شهر بخشنده
و همچو مردم اين ملك مهربان باشي
تو اي بلاي دل من بلند بالايم
تو اي
برازنده
تو ا بلندتر از سروها و افراها
تو بر تمام بلندان باغ بالنده
بر اين اسير به غربت گذر تواني كرد ؟
بر اين كوير نشين
بر اين ز مهر تو محروم
نظر تواني كرد ؟
ماجرا اما
چه سخت تشنه جام محبت بودم
سخن تمام نشد ختم ماجرا پيدا
اميد با تو نشستن
تلاش بي ثمري بود
چه كوشش
شب و روزم
سان شخم زدن روي سينه دريا
و استغاقه به درگاهت
گره به باد زدن
و همچو كوفتن آب بود در هاون
مرا رهاكردي ؟
مرا به مسلخ سلاخان
رها چرا كردي ؟
مرا كه رام تو بودم
اسير دام تو بودم
گذشتم از تو و آن پر فريب شهر بزرگ
كنون كنار
كويرم
كوير بي باران
و مهرباني اين مهربانترين ياران
تو كاش از اين مردم ز مردم كرمان
به قدر يك ارزن
وفا و خوبي را
به وام بستاني
كه مثل مهر درخشان شهر بخشنده
و همچو مردم اين ملك مهربان باشي
تو اي بلاي دل من بلند بالايم
تو اي
برازنده
تو ا بلندتر از سروها و افراها
تو بر تمام بلندان باغ بالنده
بر اين اسير به غربت گذر تواني كرد ؟
بر اين كوير نشين
بر اين ز مهر تو محروم
نظر تواني كرد ؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 12:2 توسط
|